الملا فتح الله الكاشاني

360

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

* ( دَلِيلًا ) * راهنماى چه سايه جز بآفتاب شناخته نميشود زيرا كه سايه نزد حسن ظاهر نميشود تا آنكه آفتاب طلوع كند و ضوء ان بر بعضى اجرام واقع شود با آنكه سايه يافت نميشود و متفاوت نميگردد مگر بسبب حركت شمس و از ابن عباس مرويست كه دلالت شمس به اين معنى است كه اگر شمس نبودى سايه شناخته نشدى و اگر نور نبودى ظلمت دانسته نگشتى و هر شيئى شناخته مىشود با ضد آن * ( ثُمَّ قَبَضْناه ) * پس فرا گرفتيم سايه را * ( إِلَيْنا ) * بسوى خود يعنى زايل ساختيم آن را بايقاع شمس در موقع آن بمواضعى كه مشيت ما تعلق به آن گرفته بود و چون او سبحانه تعبير فرمود احداث آن را بمد كه بمعنى نشر است تعبير فرمود ازاله آن بقبض آن بسوى نفس خود كه در معنى كفست و قبض ظل بارتفاع شمس است چه هر چند آفتاب بلند مىشود سايه كم مىشود و كلبى گفته كه چون آفتاب طالع شد حقتعالى قبض ظل مىكند و فرا ميگيرد آن را * ( قَبْضاً يَسِيراً ) * فرا گرفتنى آسان يعنى اندك اندك شعاع شمس را بحسب ارتفاع او بجاى سايه آورديم و آن را بتدريج قبض نموديم و زايل ساختيم به جهت انتظام مصالح چه اگر يك بار مقبوض شدى مهمات مردمان كه بسايه باز بسته معطل ماندى و ثم در اين دو موضع به جهت تفاضل امور ثلثه است فكان ثانى اعظم از اول است و ثالث اعظم از هر دو و يا به جهت تفاضل اوقات ظهور آن امور و بر هر تقدير تشبيه تباعد ما بينهما است در فضل به تباعد بين حوادث در وقت و وجهى ديگر در معنى آيه آنست كه نميبينى كه خداى تو چگونه بكشيد سايه را در وقتى كه بنا كرد آسمان را همچه قبه بدون نيرو كشيد زمين را در تحت آن پس اين قبه سايه خود را بر زمين افكند و اگر خدا خواستى او را ساكن گردانيدى تا هم بر آن حالت ماندى پس آفتاب را بيافريد و او را بر آن سايه دليلى گردانيد كه از پيش ميرود و سايه از پس وى يعنى آن را بر آن مسلط ساخت و مستتبع آن گردانيد هم چنان كه دليل مستتبع مدلول است و يا آن را دليل طريق كسى گردانيد كه مهدى مىشود بتحريك آن و متحول مىشود بتحويل آن و بعد از آن قبض كرد و نسخ نمود آن سايه را قبضى بتدريج تا منتهى مىشود بغاية نقصان و شايد كه مراد قبض آن باشد نزد قيامت قبضى آسان بسبب قبض اسباب وى كه اجرام ذى ظل اند چه عدم آنها موجب عدم ظل است و قبضناه الينا دال است بر معنى اخير و همچنين قوله يسيرا اى سهلا كما قال ذلِكَ حَشْرٌ عَلَيْنا يَسِيرٌ و نزد بعضى على بمعنى مع است يعنى آفتاب را با سايه دليل قدرت و وحدانية خود را ديدم و نزد بعضى مراد ظل زمين است يعنى ظلمت شب و ضمير * ( قَبَضْناه ) * راجع بليل است و معنى اينكه خدا در شب بسط زمين كرد و عالم را تاريك كرد و آن را دوامى نداد بلكه